|
حفره؛وبلاگ گروه تئاتر کنش
|
«زری» گفت: "یاد آن داستان که برایم تعریف کرده بودی افتادم. همان پسری که کنار پارکی جائی درس میخواند و زنی با سواری و راننده و سگ جلویش ترمز زده بود که بیا بالا."
الان سه ساعت بود که بیش از یک فصل نشده بود بخواند. اول خیال کرده بود تمرکز ندارد، به روشی که در کتاب یوگا خوانده بود چند تمرین انجام داده و پشتبندش دوشی و دوباره درس ولی نمیشد. حالا سه روز بیشتر ...
در جامعهای كه كتاب بدون تصحيح ِ حتی اغلاط فاحش بارها چاپ میشود، رضا سيدحسينی از معدود اهل قلم بود كه اصرار داشت در اثری كه تأليف يا ترجمه كرده است پيش از هر چاپْ تجديد نظر اساسی كند. اِشكال اين بود كه انگار هيچگاه احساس اطمينان و بهسرانجامرساندن نمیكرد. شايد سوادش برای انتظاراتش كافی نبود...
(نقل از وب سایت مولف http://www.mghaed.com)
دو خواهر، یکی بزرگتر پشت میز سرش بر کتاب کهنهای، و دیگری که در رفت و آمد است و هر بار چیزی بر میز میچیند. میز از لختی به آراستگی سادهای تغییر میکند.
و هر چه لازم است.
خواهر بزرگ: راه حج نه راه سفر شاه عبدالعظیم و نه حتی راه خراسان و مشهد که راهیست به درازی هر چه راه است. دو فصل، آن هم بی شوی. با برادری که نه چشم دارد و نه نای برادری. میدانم این معصیت را نه توبهای ست و نه فُرجهای، پس هر چه هست تعزیر است و عقوبت برای این سفر حجِ ما که سفر دوزخ شد. اسم؟ هان، گفته بودی. سن؟
خواهر کوچک: سی، سی و یک...
نوشتار حاضر ابتدا مقدمهای بود برای فهم روشنتر از نوشته دیگر نگارنده، به نام "ابژه بلوتوثی" که اما در بسط و گسترش خود از محدوده یک مقدمه فراتر رفت و به مقاله مستقلی تبدیل شد. اما این نوشتار را باید هنوز طرحی مقدماتی در مطالعه وضعیت قربانیشدگی دانست، مطالعهای که امیدوارم در آینده کاملتر شود.
در جهانِ کهن، آیین قربانی یک وضعیت سهسویه بود...(ادامه)
"تردید".
"...زود باش،
زودتر،
حالا،
..."
برای باختن این همه شتاب؟
برای فرار، بی تعقیب، این طور بی قرار.
کاش دیر بود زود،
زود بود دیر،
کاش.
و این درِ ـ هنوز ـ باز.
دستكم در اين مورد مشكل بتوان كاسهكوزه را سر كسی شكست. حاضران برای پيدا كردن مقصر بايد در آينه نگاه كنند. توطئهای در كار نبود. در شامگاه ملايم پائيزی در پارك ملت تهران كسانی بانی خير شده بودند تا تهيه و صرف يك و نيم كيلومتر ساندويچ گوشت شترمرغ به نام اهالی مملكت ايران ثبت شود. اما تا ناظران كتاب ركوردهای گينـِس بجنبند، استوانۀ مأكول را متر كنند و از آن عكس بگيرند، ساندويچ ِ درازناك را خلايق بلعيده بودند...